فراتر از نقطه محدودیت خود

فراتر از نقطه محدودیت خود

ذهن ما انسان ها طوی است که همواره دنبال اختراع انواع گوناگون بهانه ها و عذرهای مختلف می گردد تا ما را متوقف کند. این جا هست که شما با یک سوال خیلی سخت در زندگی مواجه می شوید که برم یا بمانم. ادامه بدهم یا متوقف شوم. انتخاب دست شما هست که همه سختی ها و فشارها را تحمل کنید و ادامه دهید و از نقطه محدودیت خود عبور کنید. یا مثل پوست گردویی کاغذ بشکنید و تسلیم روزگار شوید.

بگذارید داستانی از یک قهرمان تعریف کنیم.

محمد علی کلی یکی از بهترین بوکسورهای زمان خودش بود البته نه به دلیل سرعت و چالاکی اش بلکه به خاطر داستان روشی مخصوص به خود.  در سی ام اکتبر 1974 علی دوباره صاحب کمربند قهرمان سنگین وزن ها شد. اون جرج فورمن که بسیار از او جوان تر و سنگین تر و برتر بود را شکست داد و باعث تعجب حتی مربی علی “هاوارد کازول” شد که حتی باورش هم نمی شد.

روش علی استفاده از نقطه ضعف قهرمان جوانتر یعنی کمبود نیروی پایداری بود. علی به طنابهای اطراف رینگ تکیه کرد و با استفاده از گارد خود از صورتش محافظت کرد. فورمن ضربات بسیاری در هفت راند به او وارد کرد که تعداد کمی از آنها امتیاز داشت. در راند هشتم فورمن از پا افتاد و بر اثر خستگی زیاد شکست خورد. فورمن در اینجا به نقطه محدویت خود رسید و مغلوب شد.

در واقع وقتی که اوضاع خوب است و هیچ مزاحمتی نیست و همه تمرکز دارند، همه در این شرایط عالی خوب عمل می کنند. اما وقتی که شرایط سخت می شود و مشکلات بسیاری رخ می دهد، شما باید شایستگی خودتان را برای اثبات خود نشان دهید.

بنابراین وقتی در پایداری خودتون در زندگی به نقطه محدودیت می رسید، باید از خود قدیمی تان و محدودیتهای ساختگی خود خارج شوید تا بتوانید به موفقیت و پیروزی برسید. از نقطه محدودیت خود خارج شوید تا نتایج فوق العاده ای را برای خود ثبت کنید.

یا در مثالی دیگر فرض کنید شما دونده هستید و برای خود هدفی در نظر گرفته اید که فرضا امروز 5 کیلومتر باید بدوم، وقتی شما به هدف خود می رسید احساس سوختن و خستگی زیادی می کنید در آنجا به نقطه محدودیت خود رسیده اید. اما می توانید کمی بیشتر بدوید و همین مسافت بیشتر نتایج دویدنتان را به شدت افزایش می دهد.

در مثالی دیگر به نقل از دارن هاردی او می گوید. وقتی به خواستگاری همسرم جورجیا رفتم تصمیم گرفتم با اینکه پدرش زبان انگلیسی بلد بود اما از آنجایی که آنها پرتغالی بودند من زبان پرتغالی تمرین کردم و با پدرش پرتغالی صحبت کردم. حتی پس از چند روز به تک تک برادرهایش زنگ زدم و از آنها خواستم که به من اجازه ورود به خانواده آنها را بدهند.

بعدها جورجیا تعریف کرد که پرتغالی صحبت کردن من و احترام من به پدرش یکی از خاص ترین جنبه های مراسم خواستگاری بوده است و تماس من به برادرهایش برای او بسیار جالب و منحصر به فرد بوده است و نتیجه تلاش بیش از حد من نتیجه جالبی برایم داشت.

یا مثال دیگر مربوط به استیو جابز است. اون فردی فوق العاده بود و از انتظاری که شما از محصول بعدی شرکت اپل دارید، استیو جابز کمی بیش از انتظارتان می رود و شما را متحیر و متعجب می کند. وقتی همه محصولها را در نظر بگیرید کمی جزئیاتشان اضافه شده است.

اما استیو جابز از انتظارها فراتر است و تاثیرگذاری و اثر بخشی  محصول و عکس العمل مشتری را چندین برابر افزایش می دهد و باعث وفاداری مشتریان می شود. بنابراین در دنیایی که هیچ چیزی طبق انتظار شما نیست، شما می توانید نتایج خود را شتاب داده و راهتان را از بقیه جدا کنید و فراتر از نقطه محدودیت خود و انتظارها عمل کنید.

بررسی کنید در کجای زندگیتان می توانید فراتر از انتظار خود کاری را انجام دهید و نقاط محدودیت خود را کنار بزنید؟ کجا می توانید کاری انجام دهید که مردم از کار شما حیرت انگیز شوند؟ کافی است مثل مثالهای بالا کمی تلاش های اضافی کوچکی همراه با خود داشته باشید. آنجا هست که نتایج شما در طول زمان چندین برابر افزایش پیدا می کند.

این تلاش اضافه کوچک می تواند باعث خوشحال کردن همسرتان، افزایش خدمت رسانی به مشتری و فروش بیشتر، گذراندن زمان بیشتر با کودکان خود و … باشد.

پاسخ دهید