ثروتمندترین مرد بابل

ثروتمندترین مرد بابل

این مقاله خلاصه ای از کتاب ثروتمندترین مرد بابل(The richest man of Babylon) است که مربوط به داستان ملاقات الهه شانس است. کتاب ثروتمندترین مرد بابل یکی از بهترین کتابها در زمینه موفقیت است که مطالعه و خوندن اون به همه توصیه می شه. کتاب ثروتمندترین مرد بابل نشون میده که قوانین پول و ثروت از 6000 سال قبل وجود داشته. امروزه در اطراف بابل لوح های بسیاری یافت شده که نشان از تمدن بزرگ و اهمیت مردم آن زمان به کسب دانش و ثروت داشته اند.

ملاقات الهه شانس

یه ضرب المثل بابلی هست که میگه اگه انسانی خوش شانس باشه

حتی اگه تو رود فرات بندازینش با یه مروارید شناکنان میاد بیرون

خوش شانس بودن یه آرزوی قدیمیه.

به همون اندازه که مردم بابل قدیم آرزوی خوش شانسی داشتن

تو افکار امروزی مردم الان هم هست

همه دوس داریم مورد عنایت خداوند باشیم.

آیا راهی هست که بشه خوش شامس بود.

مردم بابل باستان آرزو داشتن اونو جذب کنن

این مطلب نشون میده چرا شهر اونا

زمان خودش قدرتمندترین و ثروتمندترین بوده.

اونا زمان خودشون یه مرکز آموزشی داشتند که با

کاخ شاه و معابد و باغ های معلق برابری می کرد.

تو این مرکز آموزشی همه انسان ها برابر بودند و

هر جور بحثی آزاد بود.

در بین افرادی که به مرکز آموزش می اومدند

فردی ثروتمند و دانا بود به نام آرکاد

که به ثروتمندترین مرد بابل معروف بود.

اون سالن خودشو داشت و هر روز

افراد زیادی از پیر و جوون گرد حرفاش بودن

در شبی آرکاد پرسید

راجب چه چیزی امشب بحث کنیم.

فردی بلند قدی گفت من مطلبی دارم که دوست دارم

به بحث گذاشته شود البته می ترسم واسه تو آرکاد و

دوستان جالب به نظر نرسه و خنده دار باشه.

اون گفت امروز روز شانسم بود

یه کیف حاوی تکه هایی از طلا پیدا کردم

ادامه این خوش شانسی آرزوی منه و چون

بقیه هم دوس دارن آرزویی مثل

من داشته باشن پیشنهادم اینه

راجبه چگونگی قانون جذب صحبت کنیم.

آرکاد گفت موضوعه جالبه.

از نظر بعضی افراد شانس مثل تقدیر از

قبل تعیین شده .

ولی موضوعی که باعث شانس واسه یه شخص میشه

ممکنه کاملا تصادفی باشه بدون هیچ دلیل خاصی

و البته واسه هر کسی رخ بده.

البته خدا به افرادی که خوشحالش کنن پاداش میده دوستان

پس بیاید بحث کنیم تا ببینیم راهی هست که

شانس خوب به هر طریقی به سمت ما بیاد.

چند لحظه ای سکوت بود و همه منتظر بودن یکی دیگه جواب بده

که آرکاد دوباره گفت کسی میدونه باید کجا دنبال خوش شانسی بریم.

مردی جوان و خوشتیپ بلند شد و گفت وقتی کسی راجبه

خوش شانسی صحبت می کنه

آیا طبیعی نیست که ذهن بره به سمت قمارخونه

آیا خدایان کمک می کنن

که تاس چجوری بیاد تا ما در قمار برنده بشیم

آرکاد حرفشو قطع کرد و گفت ما اینجا جمع شدیم همه جوانبو در نظر بگیریم

البته اگر قضیه قمارخانه رو نادیده بگیریم.

فرد دیگری گفت آرکاد تو دیروز

روی اسب خاکستری از نی نوا شرط‌بندی کردی

در حالی که میدونی که هیچ اسبی نمیتونه

 توی مسابقه عادلانه اسبای بابلی رو شکست بده

و در نهایت هم همان اسب خاکستری بود که پیروز شد

 آیا واقعاً اونجا خداوند تو گوشت نجوا کرده بود

 و کمک کرد که روی اسب خاکستری شرط بندی بکنی

 آرکاد گفت چه لزومی داره که خدا بیاد

 توی مسابقه شرط بندی به ما لطف کنه

آرکاد ادامه داد که از نظر من خدا دوست داره

 که به افراد مستعد و نیازمند کمک کنه

من دنبال خدا تو بخت آزمایی ها و

جاهای که انسان پول بیشتری رو در

نهایت از دست میده نمیگردم

 بلکه تو جاهایی که مستحق پاداش هستم

دنبالش می گردم

وقتی می خوام کشاورزی بکنم

یا تو معامله صادقانه ای شرکت کنم

 اونجا از خدای خودم کمک می خوام

البته ممکنه بعضی وقتا قضاوت من اشتباه باشه

 یا بعضی وقت ها یک قضا و قدری وجود داشته باشه

که من منکرش نمیشم

ولی خوب اگه من ایستادگی کنم

 معمولا صلاح کار خودم رو پیدا می کنم

 ولی وقتی میخواد یه فردی قمار بازی کنه

 خب وضعیت برعکس میشه

یه سری فرصت‌های سود از ما برمیگرده

 و به سمت اون و در واقع طرف مالک بازی میره

 در واقع بازی جوری چیده شده که

همیشه اکثر مواقع فرد متصدی برنده بشه

 چون شغلشه و واسه خودش یه سود منطقی درست می کنه

در ادامه یکی گفتش که اما خیلی از اوقات

 افراد زیادی برنده میشن

 آرکاد گفت که بله بله اما آیا به نظر شما

پولی که از این طریق به دست میاد

ارزش ماندگاری بالایی داره و

 بین خودتون آدمهای موفقی رو دیدید

من بعید میدونم یک نفر از اونها باشه

 که موقعیتش رو از این طریق به دست اورده باشه

ولی من از تو می پرسم

چه تعداد از شهروندان موفق حاضرند

واسه شروع موفقیت روی

 قمارخانه ها سرمایه گذاری کند

 یه نفر  انتهای سالن با خنده گفت

به نظر میرسه که شانس رو نمیشه اینجا ها پیدا کرد

طبق صحبتها شانس تو کیف های گمشده نبود

 تو قمار خونه ها هم نبود

تو مسابقات اسبدوانی هم باید بگم

 که سکه هایی که معمولاً من تو این

 شرط بندی را از دست دادم

 خیلی بیشتر از سکه هایی بود که به دست آوردم

اما به نظر من این طبیعی نیست

 که ما بیاییم یک معامله پرسود خودمون رو

 که پول زیادی ازش به دست آوردیم

 رو خوش‌شانسی بزاریم اسمشو

 و اصلاً به حساب توانایی های فردی خودمون قرار ندیم

 میتونیم به این نتیجه برسیم که

 اصلا انگار ما از چشم خدا افتادیم

 و اون داره به کسایی کمک میکنه

 که صادقانه ازش تقدیر نمی کند

 نظر بقیه دوستان چیه؟

 مرد پیری ته سالن گفت

 اینطور که من از سخنان شما استنباط کردم

 معنیش اینه که ما

 در موفقیت‌های اقتصادی

 خودمون رو مدیون

 توانمندی‌های خودمون می دونیم

 اما وقتی به یک موفقیت نمی رسیم

که در واقع میتونستیم برسیم

 ولی خوب به دلایلی نسرین رسیدیم

مسلما دلیل اونم خودمونیم

اگه همه موفقیتها رخ میداد

دیگه خوش شانسی معنا نداشت

آرکاد گفت داریم به جوابمون می رسیم

در بین شما کسی بوده شانس بالایی داشته تو چیزی

ولی اونو فراری داده

بازرگانی ادامه داد

زمانی جوانی بودم تازه ازدواج کردم

و مشغول کسب درآمد بودم

پدرم روزی به خانه آمد و گفت

 که وارد یک سرمایه‌گذاری شده

پسر یکی از دوستانش یه قطعه زمینی بایر

 آن طرف دیواره های شهر که از سطح آب بالاتره، دیده

 و البته آبی به اون جا نمیرسه

 اون برنامه ریزی کرده بود تا زمین رو بخره

اما پول کاملشو نداره و قراره بعد خریدن

تکه تکه کنه زمینو و هر کاری

متناسب با پولش برداره

قراره دوازده نفر جمع شن و زمینو بخرن.

تو هم کافیه فقط یک دهم درآمد ماهانتو بیاری

به صورت قسطی بخری

پدرم به من گفت که از استعداد و جوانی استفاده کنم

 و با این کار قدم محکمی بردار

 و باید بگم که من مشتاقانه آرزوی ثروتمند شدن داشتم

اما مخارج من خیلی زیاد بود

 که تمام در آمد من را در واقع تموم می کردند

 و به همین خاطر مایل نبودم

 که کاری که پدرم بارها گفت رو انجام بدم

سال های سال گذشت و من دیدم که اون شخص

تونسته ثروت خیلی زیادی برسه و

 من نتونستم استفاده بکنم

الان میبینم که اون فرد لباس های خیلی زیبایی می گیره

 احساس خیلی خوبی داره و من افسوس می‌خورم

که اون سرمایه گذاری رو انجام ندادم

 و شانس را از خودم دور کردم

باید بگم که اگه فقط یک دهم درآمدو می زاشتم

الان خودمو از خیلی چیزا محروم نمی کردم

فرد سیاهی بلند شد و گفت که

واسه ساختن یک دارایی همیشه

 باید از یک نقطه شروع کرد

این نقطه میتونه چند سکه طلا یا نقره باشه

 که شخص آنها را از جیبش

به سمت اولین سرمایه گذاری خودش می کشونه

 من خودم صاحب گله های زیادی هستم

شروع کار خودم خرید یک گوساله

در ازای مقداری نقره تو نوجوونی بود

 این شروع ثروتمند شدن من بود

 در واقع وقتی می‌خواهیم در ثروت بمونیم

 باید از قدم های خیلی کوچک استفاده بکنیم

 و مثل خیلی ها تو بزرگسالی افسوس نخوریم

 فرد دیگه ای از سوریه گفت

وقتی یک موقعیتی به سمت کسی میاد

 بعضیا صبر می‌کنند و میگن کارهای دیگه دارند

 باید بگیم که شانس

برای بعضی از افراد صبر نمی کند

و مسیرشو به سمت کس دیگه ای کج می کنه

مرد میانسالی که لباس قرمز رنگی پوشیده بود ادامه داد

 من خریدار حیوانات البته بیشتر شتر و اسب هستنم

 و برخی اوقات هم بز و گوسفند میخرم

داستانی که می خوام بگم انتظارش را اصلا من داشتم

که شانس به سراغم اومد

در حال برگشت از سفر ده روزه ناامید کننده

 برای یافتن شتر بودم که

 وقتی که دروازه های شهرو

 بسته دیدم آشفته تر شدم

برده های من در حال پهن کردن وسائل

واسه سپری کردن شب پشت دروازه ها بودن

یه پیرمرد سالخورده ای نزد من آمد و گفت

حدس میزنم که خریدار باشی

گفت دوس دارم گله گوسفندمو سریع بفروشم

و با قیمت خیلی خوبی

 همسرم مریض و تب زیادی داره و

باید سریع‌تر پیش اون برم

 بیا گله من رو بخر تا من و برده‌ام بتونیم

 سوار شتر های شما بشیم

هوا تاریک بود و نتونستم گله را ببینم

 ولی از سر روی سر و صدایش معلوم بود

که گله بزرگی بود

 خوب من ده روز جستجو کرده بودم بدون هیچ نتیجه ای

 و معامله با آن فرد میتونست معامله خوبی باشه

 البته اون عجله داشت و قیمت خیلی خوبی

 هم واسه گلش گذاشته بود

به برده‌ام گفتم چراغ بیار تا گله های کشاورز رو بشموریم

اما  کاری تقریباً غیر ممکن بود که ما تو

 اون تاریکی بتونیم این ها را بشموریم

گفتم نمیشه اونم گفت پس لطفا دو سوم پولو

امشب بهم بده تا حرکت کنم

و غلامم رو گرو می زارم تا فردا که بشمورین

از پرداخت توی اون شب خودداری کردم

 صبح روز بعد قبل از اینکه من بیدار شم

 دروازه ها باز شد و چهار خریدار

واسه خرید گله بیرون اومدن و

 اونها با قیمت های خیلی بالایی گله را خریدند

در واقع کشاورز تقریباً سه برابر

 اون قیمتی که شب گذشته بهم پیشنهاد داده بود

 گل اش را فروخت و اون شانس

 خیلی شانس خیلی خوبی بود که من فراریش دادم

یک نفر  تو کار ساخت زین اسب بود گفت

 که اگه ما فکر می‌کنیم که یک معامله واقعاً عادلانه است

عاقلانه است همیشه یه پیش پرداختی رو بدیم

ما انسانها مغزمون هنگام تشخیص درست و غلط

گاهی وقت ها خوب کار نمیکنه

وقتی چیزی که غلطه می خوایم انجام بدیم

و وقتی چیزی درسته تعلل می کنیم تا فرصت از دست بره

از آرکاد پرسیدند تو ثروتمند ترین فرد بابل هستی

و خیلیا تو رو خوش شانس ترین فرد تو شهر می شناسن

آیا موافق هستی که هیچ شخصی به نهایت موفقیت نمی‌رسد

 مگر اینکه روحیه ی پشت گوش اندازی خودش

 رو به طور کل از بین ببره نظرت چیه

آرکاد ادامه داد که من نسل های خیلی زیادی را دیدم

که در راه تجارت و علم رو به جلو و موفقیت می‌رفتند

 فرصت‌ها به سراغ همه اونها می‌آمدند

 بعضی از افراد از فرصت ها استفاده می کردند

و اما اکثر اونها بی میلی کردند و عقب افتادن

 آرکاد رو کرد به کسی که

اولین بار پیشنهاد داده بود که

 راجع به خوش شانسی صحبت کنیم

و گفت حالا نظر خودت چیه؟

 اون مرد گفت که من خوش شانسی رو به شکل دیگری میدیدم

 در واقع الان متوجه شدم که

 اون چیزی که من به عنوان شانس فکر میکردم

ممکنه نباشه

من فکر می کردم خوش شانسی یعنی

به دست آوردن پول بدون زحمت اما

از بحث‌ها متوجه شدم که

واسه خوش شانس بودن لازمه که

 انسان‌ها از فرصت‌های خودشان استفاده کنند

 بنابراین تو آینده سعی می کنم که

فرصت ها را در آغوش بگیرم و از آنها استفاده کنم

آرکاد ادامه داد که خوش شانسی هایی

 که ما پیدا می کنیم معمولاً در پشت موفقیت هایی است

که به سمت ما میان

اگه اون مرد که خریدار حیوانات بود

گله گوسفند رو می خرید سود خوبی می کرد

داستان های شما نشون داد که چطور خوش شانسی ها

در پشت یه سری موقعیت‌ها میتونه ای رخ بده

و داستان های زیادی هم وجود داره تو این راستا

 حقیقت اینه که خوش شانسی می تونه

 با قبول موقعیت‌ها به دست بیاد

 افرادی که زیرکانه این فرصت‌ها و موقعیت‌ها

را به سمت خودشون جذب کنند

خدا هم نظر خوب خودش رو به سمت آنها جذب میکنه

 چون خود خدا هم دوست داره به افراد کمک کنه

و لذت میبره از این کار و

امیدوارم که دوباره خوش شانسی

 به همه شما با موفقیت های خوب و رو کنه

آرکاد فردی هست که نامش به طور پیاپی در کتاب ثروتمندترین مرد بابل آمده است و به نوعی سنبل این شهر بوده است و همه اون رو به عنوان ثروتمندترین مرد بابل می دانسته اند که هم خیلی پولدار و هم خیلی با علم و دانش بوده است. این مقاله مربوط به یکی از داستان های کتاب ثروتمندترین مرد بابل با عنوان مقالات الهه شانس بوده است.

پاسخ دهید